فهرست مطالب
مرجان ساتراپی و پرسپولیس دو نام بودند که از هم جداییناپذیر شدند؛ اما امروز، سوم ژوئن ۲۰۲۶، یکی از آن دو نام برای همیشه خاموش شد. خانواده و دوستان مرجان ساتراپی در بیانیهای که به خبرگزاری AFP فرانسه ارسال شد اعلام کردند: «مرجان ساتراپی از غم درگذشت، کمی بیش از یک سال پس از مرگ ماتیاس ریپا، همسر و عشق زندگیاش.» دفتر رئیسجمهور فرانسه امانوئل مکرون نیز در بیانیهای مرگ ساتراپی را تأیید کرد و گفت: «رحلت او از دست دادن چهرهای برجسته در فرهنگ فرانسه و هنرمندی آزادیخواه است که آثارش پیامی جهانی داشت. زنی که نظام ایران هرگز نتوانست صدایش را خاموش کند، سرانجام از شکستی شخصی درگذشت که هیچ قانونی برایش نمیتوانست چارهای بسازد.
زندگیای که پرسپولیس روایتش کرد
مرجان ساتراپی در ۲۲ نوامبر ۱۹۶۹ در رشت در شمال غرب ایران متولد شد و در خانوادهای از طبقه متوسط بالا در طهران بزرگ شد. والدینش از نظر سیاسی فعال بودند و از فعالیتهای چپگرایانه علیه آخرین شاه ایران و سپس محدودیتهای جمهوری اسلامی حمایت میکردند. ساتراپی که هنگام سقوط پهلوی و به قدرت رسیدن آیتالله خمینی در ۱۹۷۹ تنها نه سال داشت، خاطرات رشد خود زیر حکومت استبدادی آخوندها را در رمان گرافیکی پرسپولیس روایت کرد.
پرسپولیس نه تنها زندگینامه یک دختر ایرانی بود؛ بلکه سندی تاریخی بود که میلیونها نفر در سراسر جهان را با واقعیت ایران پس از ۱۹۷۹ آشنا کرد. مرجان ساتراپی و پرسپولیس با هم به جهان گفتند آنچه رسانههای رسمی ایران ممنوع کرده بودند.
مرجان ساتراپی و پرسپولیس: از کتاب تا کن
ساتراپی در ۲۰۰۷ به همراه کارگردان ونسان پارونو فیلم انیمیشن «پرسپولیس» را ساخت که بر اساس رمان گرافیکی خودزندگینامهای و پرفروشش درباره تجربیاتش در ایران در زمان انقلاب ۱۹۷۹ بود. «پرسپولیس» جایزه هیئت داوران جشنواره کن را برد و نامزد بهترین انیمیشن در مراسم اسکار ۲۰۰۸ شد.
این دستاورد را باید در بافت خودش فهمید: فیلمی که نظام ایران آن را ممنوع کرد و هر بار که نامش در رسانههای داخلی ظاهر میشد با سانسور روبرو میشد، روی فرش قرمز کن ایستاد و دنیا برایش کف زد. مرجان ساتراپی و پرسپولیس ثابت کردند که قدرت قلم از قدرت ممنوعیت فراتر میرود.
براى اطلاعات بيشتر:
از ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۶: تاریخ چگونه سقوط رژیم ایران را آشکار میکند؟
صدای زن، زندگی، آزادی و مرجان ساتراپی و پرسپولیس
آخرین کمیک ساتراپی «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۴ منتشر شد. دو سال پیش از انتشارش، او از اعتراضات مهسا امینی حمایت کرد و گفت که جنبش «زن، زندگی، آزادی» یک انقلاب فرهنگی است. ساتراپی در ۱۹۹۴ به فرانسه رسید و در ۲۰۰۶ تابعیت فرانسوی گرفت. در ۲۰۲۵ نشان لژیون دونور فرانسه را به دلیل «ریاکاری» این کشور در برخورد با ایران رد کرد.
این رد کردن نشان دولتی، سند شخصیت ساتراپی است. زنی که میتوانست جوایز را بگیرد و سکوت کند، ترجیح داد بگوید «نه» به دولتی که در حالی که ادعای دفاع از حقوق بشر میکند با تهران معامله میکند. مرجان ساتراپی و پرسپولیس هر دو این سازش را نپذیرفتند.
مرگ مرجان ساتراپی و پرسپولیس
ساتراپی یک بار به ورایتی گفت: «از کشوری میآیم که در آن یک زن نصف یک مرد ارزش دارد. اما من هرگز فکر نکردم که یک پا کمتر دارم فقط به این خاطر که زن هستم.»
این جمله را در ۱۴۰۵ بخوانید. در ایرانی که قانون اساسیاش ارزش شهادت زن را نصف مرد میداند، دختری از رشت بلند شد، به پاریس رفت، و به کن رسید. نظام ایران امروز درباره مرگ او سکوت میکند همانطور که همیشه درباره هنرش سکوت کرده بود. اما پرسپولیس در بیست زبان ترجمه شده و هیچ سانسوری نمیتواند آنچه یکبار خوانده شده را از ذهنها پاک کند.
مرجان ساتراپی و پرسپولیس
| اثر | سال | جایزه / اهمیت |
|---|---|---|
| پرسپولیس (کتاب) | ۲۰۰۰-۲۰۰۳ | پرفروشترین رمان گرافیکی دهه |
| پرسپولیس (فیلم) | ۲۰۰۷ | جایزه هیئت داوران کن + نامزد اسکار |
| مرغ با آلو | ۲۰۱۱ | جشنواره ونیز |
| رادیواکتیو | ۲۰۱۹ | زندگینامه ماری کوری |
| زن، زندگی، آزادی | ۲۰۲۴ | آخرین اثر — همبستگی با جنبش ایران |
مرجان ساتراپی و پرسپولیس میراثی ماندگار از خود به جا گذاشتند: اثبات اینکه میتوان وطن را دوست داشت و از نظامش بیزار بود. میتوان تبعید را انتخاب کرد و همزمان صادقترین راوی آن وطن باشی. ساتراپی طراح و مصور بود و حدود ۳۰ سال در فرانسه زندگی کرد. سی سال در پاریس، اما قلمش هرگز ایران را ترک نکرد. او در ۵۶ سالگی از غم درگذشت غمی که نظام ایران هرگز نمیتواند مسئولیتش را بپذیرد، اما بخشی از ریشههایش در همان ایرانی است که او را مجبور کرد در نوجوانی چمدان ببندد.