فهرست مطالب
اسیدپاشی در ایران یک جنایت فردی منفرد نیست، بلکه الگویی از خشونت سازمانیافته است که در درجه اول زنان را هدف میگیرد و ریشههایش با سیاستهای دولت دینی و فضای بیکیفری که دههها پروریده درهم تنیده است. در اکتبر ۲۰۱۴، موج اعتداءات اسیدپاشی در شهر اصفهان آتش خشم مردمی کمیابی را برافروخت: بیش از دو هزار معترض مقابل ساختمان دادگستری به خیابان آمدند و فریاد «مرگ بر افراطیها» سر دادند، آنطور که الجزیره در اکتبر ۲۰۱۴ به نقل از خبرگزاری دولتی فارس مستند کرد. جنایتی که خیابان را زودتر از دستگاه قضایی برای تعقیب عاملانش به حرکت درآورد.
اصفهان ۲۰۱۴: جنایتی که پشت پرده را آشکار کرد
از اکتبر ۲۰۱۴، شهر اصفهان شاهد سلسلهای از اعتداءات اسیدپاشی به زنان بود که موجی از وحشت گسترده برانگیخت و گزارشها حاکی از آن بود که قربانیان به خاطر رعایت نکردن صحیح حجاب هدف قرار گرفتهاند. تا ۲۷ اکتبر ۲۰۱۴، حداقل ۲۵ حادثه تنها در اصفهان رخ داده بود که منجر به مرگ حداقل یک زن و سوختگیهای شدید صورت و دستهای قربانیان فراوانی شد.
یک مقام محلی توضیح داد که مردانی سوار بر موتورسیکلت طی سه هفته در اصفهان به هشت تا نه زن اسید پاشیدهاند و برخی از آنها به کوری جزئی یا کامل و تشوههای دائمی دچار شدند.
اسیدپاشی در ایران در این حادثه به درجهای از جسارت رسید که معترضان جملهای تاریخی ساختند: «نمیخواهیم امر به معروف با اسید انجام شود» — اشارهای مستقیم به قانونی که در همان زمان در مجلس در حال بررسی بود و به شهروندان عادی اجازه میداد تفسیر خود از قواعد اخلاق اسلامی را اعمال کنند.
قانون عفاف و موج اسیدپاشی در ايران
اعتداءات اسیدی همزمان با رأیگیری مجلس ایران بر سر قانونی رخ داد که هدفش حمایت از شهروندانی بود که احساس میکنند موظفند رفتار کسانی را که به نظرشان از قوانین اجتماعی سختگیرانه ایران پیروی نمیکنند تصحیح کنند، و این مقاومت فزایندهای علیه این قانون برانگیخت.
این همزمانی در نظر ناظران تصادفی نیست. قانونی که «امر به معروف و نهی از منکر» توسط شهروندان را مجاز میداند، در همان هفتهای صادر شد که اعتداءات اسیدی تشدید یافت. این زمانبندی پرسشی شرمآور مطرح میکند: آیا برخی از عاملان در قانون اجازه ضمنی میدیدند؟
معترضان شاهد تصویب قانونی توسط محافظهکاران بودند که به شهروندان اجازه میداد تفسیر ذهنی خود از قواعد اخلاق و پوشش اسلامی را اعمال کنند، و خواستار برکناری امام جمعه و دادستان شهر به دلیل سستی در برخورد با جنایت شدند.
براى اطلاعات بيشتر :
بدشکلیهای سوختگی در ایران؛ آتشِ سهلانگاری قربانی میگیرد
چهرههایی پشت اعداد در برابر اسیدپاشی در ايران
مریم — نام مستعار — خود را از اولین قربانیان میدانست. مادر و دانشجویی بود که برای خرید به مناسبت تولد پسرش بیرون رفته بود. گفت: «یک موتورسوار نزدیک به دو لیتر اسید از پنجره ماشین به سمت من پاشید که به صورت، دستها و بدنم اصابت کرد.»
آمنه بهرامی متولد ۱۹۷۸ در طهران، در حادثه اسیدپاشی سال ۲۰۰۴ بیناییاش را از دست داد پس از اینکه درخواست ازدواج مردی را که او را تعقیب میکرد رد کرد، و پروندهاش به موضوع بحث بینالمللی گستردهای تبدیل شد آنگاه که خواستار اعمال قصاص و کور کردن مهاجمش شد.
مرضیه ابراهیمی پس از حمله اسیدی به او در اصفهان سال ۲۰۱۴ به فعال سیاسی تبدیل شد و از برجستهترین مبارزان برای تصویب قانون مجازات اسیدپاشی بود که در ژانویه ۲۰۱۹ به تصویب رسید.
اسیدپاشی در ایران این زنان را نشکست، بلکه فعالانی پرورید که چهرههای مثلهشدهشان شاهدی شد که نمیتوان تکذیبش کرد.
بیکیفری: جنایت دوم
در نوامبر ۲۰۱۴، پلیس ایران از اسیدپاشی به مدیر یک بیمارستان در طهران خبر داد؛ دو مهاجم سوار بر موتورسیکلت اسید به صورتش پاشیدند و هر دو چشمش آسیب دید، در آنچه به نظر میرسید ادامه موج حملاتی بود که این بار به زنان محدود نماند.
علیرغم ابعاد جنایت و حجم خشم مردمی، در دستگیری مهاجمان اصفهان پیشرفت چشمگیری حاصل نشد و تعدادی از مردانی که بازداشت شده بودند به دلیل ناکافی بودن مدارک آزاد شدند.
این جوهر مشکل است. اسیدپاشی در ایران ادامه نمییابد چون قانون صریحاً آن را مجاز میداند، بلکه چون منظومه تعقیب قضایی به اندازه کافی سست است که پیامی برای مجرم احتمالی بفرستد: «ریسک محدود است.»
قانون ۲۰۱۹: یک قدم به جلو، دو قدم به عقب
در پی خشم مردمی، مجلس ایران در سال ۲۰۱۹ قانونی تصویب کرد که حمایت قانونی گستردهتری برای بازماندگان فراهم میکند و مجازات زندان برای عاملان اسیدپاشی را افزایش میدهد.
این قانون گامی در جهت درست است، اما ریشه را درمان نمیکند. تا زمانی که فضایی حاکم است که ارزیابی زن از روی پوششاش را مجاز میداند و گفتمان دینیای تولید میکند که اشاره میکند زن «بیحجاب» سزاوار مجازات است، اسیدپاشی در ایران با هیچ قانونی ناپدید نخواهد شد هر چقدر هم که سختگیرانهتر از قبل باشد.
اسیدپاشی در ایران را نمیتوان خارج از زمینه سیاسیاش فهمید. دولتی که چهره بیحجاب را جرم میداند و تعقیب آن در فضای عمومی را قانونی میکند، ناگزیر افرادی میپروراند که در اسید ابزاری برای اجرای آنچه «وظیفه دینی» میپندارند میبینند. چهره سوخته نه تنها یک زخم جسمی است، بلکه تصویر کوچکشدهای است از آنچه دولت هر روز با آزادی زن میکند: تشویه سازمانیافته، با این تفاوت که ابزار تشویه رسمی دیده نمیشود.