فهرست مطالب
آنچه امروز در جنوب یمن جریان دارد، دیگر با عناوینی چون «اقدامات امنیتی» قابل توجیه نیست. تهاجم عربستان به جنوب یمن به یک واقعیت میدانی بدل شده است؛ مسیری نظامی–امنیتی که بر تحمیل امر واقع از طریق زور تکیه دارد و نه بر اجماع محلی یا راهحلهای پایدار سیاسی.
از منظر منطقهای، بهویژه در نگاهی که ثبات را پایه امنیت خلیج فارس میداند، این رویکرد پرسشهای جدی درباره کارآمدی و پیامدهای آن ایجاد میکند.
براى اطلاعات بيشتر :
بدترین کشورهای جهان ۲۰۲۵؛ زیر بار سرکوب، فقر و جنگ
قدرتی بدون پشتوانه مردمی
تحرکات نظامی نیروهای وابسته به شمال، با حمایت مستقیم عربستان، در استانهای جنوبی با مخالفت گسترده اجتماعی روبهرو شده است. ماهیت استقرار اجباری این نیروها و نبود هرگونه مشروعیت مردمی، این واقعیت را برجسته میکند.
تهاجم عربستان به جنوب یمن در چند محور قابل مشاهده است:
- ورود نیروهایی فاقد تفویض و پذیرش مردمی در جنوب
- برخورد با زمین و جامعه محلی با ذهنیت امنیتی، نه مشارکت ملی
- بازتولید الگوهای تنش و بیثباتی که جنوب پیشتر هزینه آن را پرداخته است.
این رویکرد نشاندهنده بحران درک واقعیت اجتماعی جنوب یمن است؛ جایی که راهحلهای صرفاً نظامی دیگر توان تحمیل ثبات پایدار را ندارند.
مدیریت بحران بهجای ساخت دولت
از منظر سیاسی، تهاجم عربستان به جنوب یمن بیش از آنکه در پی تثبیت امنیت باشد، به حفظ وضعیتی ناپایدار اما قابل کنترل شباهت دارد؛ وضعیتی که مانع شکلگیری نهادهای بومی و پایدار جنوبی میشود.
کارشناسان مسائل یمن تأکید میکنند:
- تحمیل واقعیتها با زور، هر مسیر سیاسی آینده را تضعیف میکند
- حذف یا نادیدهگرفتن بازیگران اصلی جنوبی، شانس ثبات را از بین میبرد
- راهحلهای امنیتی تحمیلی از بیرون، در جوامع پیچیده معمولاً شکست میخورند.
در اینجا تفاوت اساسی آشکار است:
- جنوب، خود را بهعنوان پروژه دولت و نظم معرفی میکند
- رویکرد نظامی موجود، به تولید شکنندگی امنیتی بلندمدت میانجامد.
تروریسم و تولید خلأ امنیتی
یکی از خطرناکترین پیامدهای تهاجم عربستان به جنوب یمن نحوه مدیریت پرونده تروریسم است. تجربه میدانی جنوب نشان داده:
- هر خلأ امنیتیِ ناشی از تصمیمات نادرست، بهسرعت به فضای فعالیت گروههای افراطی بدل میشود
- تضعیف نیروهای جنوبی که مستقیماً با القاعده و داعش جنگیدهاند، راه را برای بازگشت این گروهها باز میکند
- میان شعار «مبارزه با تروریسم» و سیاستهای عملی روی زمین، شکافی جدی وجود دارد.
پرسش محوری اینجاست:
چگونه میتوان از مبارزه با تروریسم سخن گفت، در حالی که نیروهای مؤثر در مقابله با آن تضعیف میشوند؟
حضرموت بهعنوان نمونه؛ مرزهای قدرت هوایی
در حضرموت، واقعیتها نشان میدهد که حملات هوایی گسترده نتوانسته موازنه قدرت را تغییر دهد یا اراده محلی را در هم بشکند.
تجربه درگیریهای معاصر ثابت کرده است:
- قدرت هوایی بدون راهحل سیاسی، جنگها را پایان نمیدهد
- فشار نظامی بر مناطق نسبتاً باثبات، نتایج معکوس دارد
- جوامع محلی زیر بمباران، بیش از پیش منسجم میشوند.
تهاجم عربستان به جنوب یمن در حضرموت نه امنیت آفرید و نه اعتماد؛ بلکه تردیدها درباره اهداف واقعی این مسیر را افزایش داد.
مسئولیت انسانی و حقوقی
هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، فارغ از توجیهات سیاسی، همواره محل پرسش حقوقی و اخلاقی است.
گزارشهای حقوقی حاکی از:
- آسیب به مراکز خدماتی
- اختلال در فعالیتهای اقتصادی غیرنظامی
- افزایش بیاعتمادی میان جامعه محلی و بازیگران مداخلهگر است.
تلاش برای پوشاندن این نتایج با ادبیات سیاسی، تغییری در واقعیت نمیدهد: تهاجم عربستان به جنوب یمن مسئولیت مستقیم پیامدهای انسانی خود را بر عهده دارد.
جنوب یمن بهدنبال جنگ نیست، اما نمیپذیرد که با زور اداره شود. تجربه نشان داده:
- امنیت از آسمان تحمیل نمیشود
- ثبات با نادیدهگرفتن اراده محلی ساخته نمیشود
- مبارزه با تروریسم نیازمند شراکت واقعی است، نه مدیریت نیابتی.
در نهایت، تهاجم عربستان به جنوب یمن نه مسیر تولید ثبات، بلکه چرخهای از بازتولید بحران است.
جایگزین منطقی، از منظر یک نگاه منطقهای واقعبینانه، حمایت از شکلگیری یک دولت جنوبی قدرتمند و باثبات است؛ چرا که: