فهرست مطالب
ترسالی بزرگ ایران در حالی از راه رسیده که کشور همزمان زیر آتش جنگ، تحریم و بحران اقتصادی نفس میکشد. چه اتفاقی افتاده؟ کارشناسان هواشناسی اعلام کردند ایران وارد یکی از کمسابقهترین دورههای بارندگی سالهای اخیر شده است. چه کسی تأثیر میگیرد؟ از کشاورز خوزستانی تا ساکن تهران. کجا؟ در بخش قابلتوجهی از مناطق ایران بارندگی تقریباً بدون وقفه ادامه داشته و بسیاری از شهروندان شدت و گستردگی این بارشها را کمسابقه توصیف کردهاند. چه زمانی؟ از فروردین ۱۴۰۵، درست وقتی که ایران در اوج بحرانهای متعدد بود. این خبر را تابناک و فرارو در اواخر مارس ۲۰۲۶ منتشر کردند.
اما ترسالی بزرگ ایران یک سوال اساسی مطرح میکند: آیا این نعمت الهی به فرصتی ملی تبدیل خواهد شد یا مثل همیشه هدر خواهد رفت؟
وقتی آسمان میبخشد اما زمین آماده نیست
شدیدترین بخش این سامانه بارشی از پنجشنبه ششم فروردین آغاز شد. استانهای جنوبی بهویژه هرمزگان در کانون بارشهای بسیار شدید قرار گرفتند؛ بهطوری که بیش از ۱۰۰ میلیمتر بارندگی برای این مناطق ثبت شد.
در شهر تهران طی ۴۸ ساعت بیش از ۴۰ میلیمتر بارندگی رخ داد که در مدت زمانی کوتاه، رقم قابل توجهی محسوب میشود و موجب آبگرفتگی معابر و اختلال در تردد شهری شد.
اما اینجاست که تناقض آشکار میشود. ترسالی بزرگ ایران در کشوری اتفاق افتاده که:
- ۹۷ سد در وضعیت بحرانی کمآبی قرار داشتند
- ۳۰۰ دشت از ۶۰۹ دشت کشور ممنوعه اعلام شدهاند
- سطح آبهای زیرزمینی در برخی مناطق سالانه ۲ تا ۳ متر پایین میرود
- و سیستم جمعآوری آب باران در اکثر شهرها یا وجود ندارد یا فرسوده است
نتیجه: بخش بزرگی از این آب نعمت، به جای ذخیرهسازی به سیل تبدیل شد.
هشدار سیل برای نیمی از کشور
به دلیل شدت و گستره بارشها، برای حدود نیمی از کشور «هشدار سیل» صادر شد.
این جمله را کنار این واقعیت بگذارید: ایران سالانه میلیاردها تومان برای «مدیریت بحران» هزینه میکند. اما وقتی باران میآید، نه سیستم هشدار اولیه کار میکند، نه کانالهای انحراف آب آماده است، نه مردم در مناطق سیلخیز اطلاعات بهموقع دریافت میکنند.
خوزستان استانی که هم نفت دارد و هم آب در هر سیل به یک منطقه فاجعه تبدیل میشود. چرا؟ چون پول نفتش به تهران میرود و سیلبندهایش دهههاست مرمت نشده.
ترسالی بزرگ ایران در سایه جنگ: فرصتی که دیده نمیشود
این بارشها نشانهای روشن از ورود کشور به دوره ترسالی است. در بسیاری از نقاط کشور به اندازه یک فصل کامل بهار بارندگی رخ داد و این تازه آغاز روزهای خوب ترسالی برای ایران بود.
اما درست در همین روزها، دولت مشغول چه بود؟ مذاکرات آتشبس، مدیریت بحران اقتصادی ناشی از جنگ، و رسیدگی به خسارات زیرساختی حملات نظامی. ترسالی بزرگ ایران در اولویت هیچ جلسه هیئت دولتی نبود.
براى اطلاعات بيشتر :
جامعه ایرانی در دوران شاه؛ عصر توسعه و اقتدار
این در حالی است که کارشناسان آب سالهاست هشدار میدهند: ایران تنها ۱۵۰ میلیارد مترمکعب ظرفیت ذخیرهسازی آب دارد در حالی که کشورهایی با شرایط آبوهوایی مشابه، ظرفیتهایی چند برابری ساختهاند.
بحران مدیریت آب: میراث ۴۵ سال غفلت
ترسالی بزرگ ایران یک آینه است که ضعف مدیریتی ۴۵ ساله را به نمایش میگذارد.
ایران در دهه ۱۳۶۰ سیاست «خودکفایی کشاورزی» را در دستور کار قرار داد. برای این هدف، هزاران چاه غیرمجاز حفر شد، آبهای زیرزمینی تخلیه شد، و رودخانهها برای آبیاری زمینهای کشاورزی منحرف شدند. نتیجه؟ دریاچه ارومیه که روزی بزرگترین دریاچه خاورمیانه بود، به ۱۰ درصد حجم اولیهاش رسید. تالاب هورالعظیم تقریباً خشک شد. و حالا وقتی باران میآید، زمینی که ظرفیت جذب ندارد، آن را به سیل تبدیل میکند.
آنچه باید انجام شود اما نمیشود
کارشناسان مستقل منابع آب سالهاست فهرست مشخصی دارند:
- ساخت ۵۰ سد کوچک تنظیمی در حوضههای آبریز بحرانی
- احیای آببندانهای سنتی که نیاکان ایرانی برای ذخیره آب باران میساختند
- اصلاح الگوی کشت از محصولات پرآب به محصولات کمآب
- توقف فوری حفر چاههای غیرمجاز که تعدادشان به بیش از ۷۰۰,۰۰۰ حلقه رسیده
اما هیچکدام از اینها در دستور کار جدی دولت نیست. چون مدیریت آب سود سیاسی کوتاهمدت ندارد و سیاستمداران جمهوری اسلامی با افق انتخاباتی چهار ساله فکر میکنند، نه با افق بیست ساله.
وقتی نعمت به فاجعه تبدیل میشود
ترسالی بزرگ ایران باید یک جشن ملی باشد در کشوری که سالها از تشنگی رنج برده. اما در غیاب مدیریت درست، همین نعمت به سیل، خسارت، و مرگ تبدیل شده.
این تناقض عمیقترین شکست جمهوری اسلامی نیست، بلکه نمادیترین آن است. حکومتی که در برابر باران هم ناتوان است، چطور میتواند مدعی مدیریت یک کشور ۸۵ میلیون نفری باشد؟
آب آمد. اما ایران آماده نبود. و این تقصیر آسمان نیست.