فهرست مطالب
بیماریهای دستگاه عصبی بعد از جنگ در آمار رسمی قربانیان ظاهر نمیشوند بلکه در سکوت، پشت دیوارهای خانهها و مطبهای روانپزشکی که کافی نیستند انباشته میشوند. از زمان شعلهور شدن رویارویی اسرائیلی-ایرانی در اوایل ۲۰۲۶،
موارد آسیب مغزی ناشی از ضربه در میان آسیبدیدگان جنگ افزایش چشمگیری داشته و این رقم تنها بخش مرئی کوه یخ عصبی است که میلیونها ایرانی زیر آن زندگی میکنند.
بیماریهای دستگاه عصبی بعد از جنگ..اعدادي اعلام نمي كرد
درخواستهای حمایت روانی در جوامع پیرامون مناطق درگیری از زمان آغاز مواجهه ۲۰۰٪ افزایش یافته و این رقم از محیطی میآید که دارای منظومه بهداشت روان نسبتاً پیشرفتهای است. اما در ایران، جایی که تعداد روانپزشکان از ۵۵۰۰ پزشک برای خدمت به ۸۵ میلیون نفر تجاوز نمیکند، تصویر واقعی به مراتب تاریکتر است.
مطالعهای در سال ۲۰۰۴ ثابت کرد که ۳۸.۸٪ از مبتلایان به تروما در مأموریتهای رزمی اختلال استرس پس از سانحه PTSD را توسعه میدهند، و پس از جنگ ویتنام این نسبت از ۳۰٪ رزمندگان فراتر رفت. در جنگی که مناطق مسکونی تهران، کرج و اصفهان را هدف میگیرد، نسبتها کمتر نمیشوند بلکه بالاتر میروند.
سه بیماری عصبی که همین الان در حال گسترش هستند
اول — اختلال استرس پس از سانحه PTSD: در هوشیاری مفرط، تحریکپذیری عصبی، اختلال خواب، تحریکپذیری، کاهش تمرکز، ترس آسان و جستجوی مداوم برای نشانههای خطر تجلی مییابد. در شهری که صدای انفجار میشنود و ستونهای دود میبیند، این بیماری نیست بلکه پاسخ بیولوژیکی طبیعی به محیطی کاملاً غیرطبیعی است.
دوم — آسیبهای مغزی پنهان TBI: موج انفجارها آسیبهای مغزی ایجاد میکند بدون اینکه آثار جسمانی ظاهری بگذارند. بیماریهای دستگاه عصبی بعد از جنگ در این دسته شامل سردرد مزمن، از دست دادن حافظه کوتاهمدت و اختلالات تمرکز میشود همه علائمی که ماهها بعد سخت میتوان آنها را به جنگ ربط داد.
سوم — اضطراب مزمن و افسردگی جنگی: پژوهشگران بلمان و کانگ رابطهای میان اختلال استرس پس از سانحه و افزایش خطر مرگ به دلایل خارجی مانند تصادفات و مصرف بیش از حد دارو در میان آسیبدیدگان جنگ یافتند و این چیزی است که تأخیر در تشخیص و درمان را به بهایی تبدیل میکند که با جان پرداخته میشود نه با کلمات.
براى اطلاعات بيشتر :
قتل ناموسی در ایران: خلأ قانونی که جان زنان را میگیرد
ایران: منظومه بهداشتی آماده نیست
بیماریهای دستگاه عصبی بعد از جنگ در ایران با واقعیتی تلخ روبرو میشوند: نظام بهداشتی که تحریمها آن را فرسوده کرده، کادر پزشکی روانی که از کمبود حاد رنج میبرد، و فرهنگ اجتماعی که هنوز درخواست کمک روانی را ننگ میداند. نظامی که جنگ را برافروخت به زخمیان روانیاش اعتراف نخواهد کرد چون اعتراف یعنی پاسخگویی.
ایرانی که از بمباران جسماً جان سالم به در برده، ممکن است از جنگ درونیاش جان سالم به در نبرد و این فاکتور واقعی است که در هیچ آمار رسمیای ثبت نمیشود.