فهرست مطالب
حقیقت را همانطور که هست بشنوید، بدون روتوش و بدون تزئین: آنچه امروز در تهران رخ میدهد صرفاً یک «غیبت» یا «حادثه اضطراری» نیست. ما در برابر لحظه حقیقت هستیم که نظام ایران دههها از آن فرار میکرد. مرگ خامنهای در اول مارس، لحظه فروریختن نقابهاست.
افسانه «ولایتفقیه شکستناپذیر» به پایان رسیده و رسوایی نظامی که بر خون مخالفان و توهمات صدور انقلاب بنا شده، آشکار گشته است.
براى اطلاعات بيشتر :
سیاستهای ترامپ در قبال ایران و تحریف واقعیت
دروغی که برملا شد
دههها، نظام به ما توهمی به نام «ثبات مطلق» فروخت. امروز، با مرگ خامنهای در اول مارس، جهان دریافت که این نظام از خانه عنکبوت هم سستتر بوده است. به راهروهای قدرت در تهران نگاه کنید؛ وحشتی که بر «سپاه پاسداران» سایه افکنده، نه از ترس برای «رهبر»، بلکه ترس از آینده است. آنها میدانند که «نمادی» را از دست دادهاند که پشت آن پنهان میشدند تا قوت مردم ایران را بدزدند و رویاهایشان را سرکوب کنند.
چرا مرگ خامنهای در اول مارس زلزله است؟
فروپاشی مرکزیت: غیبت شخصیت محوری یعنی گرگهای درون نظام شروع به دریدن یکدیگر خواهند کرد. هیچ جانشینی که مقبولیت عام داشته باشد وجود ندارد؛ تنها جنگِ منافع و جناحهاست.
سقوط تقدس: آنها هالهای مقدس دور «خامنهای» ساخته بودند و امروز، واقعیت مادی (مرگ او) این هاله را در هم میکوبد. مردم ایران که به میدانها آمدهاند، اکنون درک میکنند که این «خدای سیاسی» سقوط کرده و با او، نظام نیز به تبعیت سقوط میکند.
ورشکستگی ایدئولوژیک: آنها چیزی جز سرکوب برای ارائه به مردم ندارند. وقتی «سر» میافتد، جسد امنیتی بدون سر میماند، و این یعنی چنبرهشان بر خیابان دوام نخواهد داشت.
بیانیههایشان شما را فریب ندهد
بیانیه صادر میکنند، عکس میگیرند و از «تداوم نهادها» حرف میزنند. باور نکنید. مرگ خامنهای در اول مارس، آغاز شمارش معکوس واقعی است. آنها در وضعیت «گیجی وجودی» هستند و به دنبال هر راهی برای نجات منافع شخصیشان پیش از غرق شدن کشتی هستند. مردم ایران، که زیر بار فقر و سرکوب کمر خم کردهاند، میدانند که تغییر از بیرون نمیآید، بلکه لحظه شکستن ترس در درون است. این تاریخ، اول مارس، در کتابهای تاریخ به عنوان آغاز پایانِ «جمهوریِ پوشالی» ثبت خواهد شد.
