فهرست مطالب
هنرهای مردمی در ایران صرفاً نمایشهای فولکلوریک برای سرگرمی یا گردشگری نیستند؛ بلکه نمایانگر سابقهای زنده از حافظه جمعی مردمان ساکن در این کشور چند قومی و چند فرهنگی هستند. این هنرها که از دل زندگی روزمره زاده شدهاند، پس از سال ۱۹۷۹ خود را در مواجهه مستقیم با اقتداری یافتند که در پی انحصار تعریف «فرهنگ مجاز» و حذف هر گونه بیانی بود که در خدمت روایت ایدئولوژیک آن نبود.
براى اطلاعات بيشتر :
شیرینیهای گرم زمستانی درایران؛فرهنگ زندهای فراتر از سياست
مقامات چگونه هنرهای مردمی در ايران را محاصره کردند؟
از زمان تأسیس جمهوری اسلامی، هنرهای مردمی در ایران در معرض یک فرآیند سیستماتیک حذف قرار گرفتهاند. موسیقی محلی گاهی اوقات «سرگرمی غیرمجاز» نامیده شده، رقصهای سنتی به عنوان «مغایر با ارزشها» طبقهبندی شدهاند، در حالی که برخی از هنرها تغییر شکل دادهاند تا فقط در خدمت آیینهای رسمی باشند.
این محاصره نه تنها اخلاقی، بلکه اساساً سیاسی نیز بود، زیرا مقامات تشخیص دادند که هنرهای مردمی روایتهای جایگزینی برای «ایران رسمی» دارند و به گروههای قومی به حاشیه رانده شده صدایی میدهند که به راحتی قابل کنترل نیست.
موسیقی فولکلور: صدای مناطق ستمدیده
موسیقی یکی از برجستهترین اشکال هنر فولکلور در ایران است که ملودیهای آن تاریخ ستم و محرومیت را در خود جای دادهاند. در کردستان، ترانههای فولکلور به مرثیههای جمعی برای قربانیان تبدیل میشوند، در بلوچستان، آزادی با زبانی شکسته از ترس خوانده میشود، در حالی که موسیقی عربی در خوزستان به دلیل هویت و زبان با حاشیهنشینی مضاعف مواجه است.
با وجود این غنا، محدودیتهای شدیدی بر کنسرتها اعمال میشود و زنان از خواندن در ملاء عام منع میشوند و این موسیقی را مجبور به زندگی در سایه یا مهاجرت میکنند.
رقصهای فولکلور: بدنی که از انضباط سر باز میزند
در چارچوب هنر فولکلور ایران، رقصهای محلی نمایانگر یک شورش خاموش هستند. رقصهای گروهی کردی یا رقصهای جنوبی تحت تأثیر دریا صرفاً حرکات نیستند، بلکه اعلام وجود و هویت هستند.
به همین دلیل، این رقصها با آزار و اذیت مواجه میشوند و اغلب در محیطهای خصوصی، دور از چشم دستگاههای امنیتی، که بدن آزاد را قبل از یک تهدید اخلاقی، یک تهدید سیاسی میبینند، اجرا میشوند.
صنایع دستی: سوءاستفاده از میراث و فقیر کردن صنعتگران
صنایع دستی سنتی سنگ بنای هنرهای مردمی ایران را تشکیل میدهند، به ویژه فرشبافی که رژیم آن را به عنوان یک نماد فرهنگی در سطح جهانی ترویج میدهد. در همین حال، صنعتگران در معرض فقر و دسیسههای واسطههای مرتبط با مقامات قرار دارند.
هزاران زن در شرایط سخت و بدون بیمه یا حمایت واقعی کار میکنند، در حالی که محصولات آنها تحت نام شرکتهای نیمهدولتی که سود میبرند صادر میشود و میراث مردمی را به کالایی بیروح تبدیل میکند.
تئاتر مردمی و قصهگویی شفاهی: خاطرهای تحت سانسور
تئاتر مردمی و قصهگویی شفاهی از مهمترین ابزارها برای افزایش آگاهی در هنرهای مردمی در ایران بودند، اما حتی این فضاها نیز از دخالتهای رسمی در امان نماندهاند.
برخی از اشکال آیینهای عزاداری برای خدمت به یک دستور کار سیاسی خاص تغییر کاربری داده شدهاند، در حالی که روایتهای مردمی که با روایت رسمی تاریخ و مذهب مطابقت ندارند، به حاشیه رانده شدهاند.
با این وجود، این هنرها علیرغم سانسور و آزار و اذیت، از طریق رسانههای اجتماعی تا حدودی حضور خود را بازیافتهاند.
هنرهای مردمی و اعتراضات: رابطهای جداییناپذیر
در جریان موجهای اخیر اعتراضات، هنرهای مردمی در ایران، چه از طریق ترانههای محلی و چه از طریق شعارهای الهام گرفته از سنتهای شفاهی، دوباره ظهور کردهاند و تأیید میکنند که فرهنگ مردمی خنثی نیست، بلکه در کنار مردم ایستاده است.
این تجدید حیات، شکست رژیم در جداسازی فرهنگ از سیاست را آشکار کرده و نشان داده است که هنرهای مردمی قادر به تبدیل شدن به ابزاری برای مقاومت نرم هستند.
هنرهای مردمی در ایران به کجا میروند؟
آینده هنرهای مردمی در ایران مستقیماً با آینده آزادیها مرتبط است. این هنرها یا در محاصره باقی میمانند، در صورت نیاز مورد سوءاستفاده قرار میگیرند و در صورت غلبه ترس سرکوب میشوند، یا به عنوان یک حق فرهنگی مستقل از کنترل دولت احیا میشوند.
نجات هنرهای مردمی نه تنها به معنای حفظ میراث، بلکه به معنای محافظت از حق ایرانیان برای روایت داستان خود با صدای خودشان، فارغ از سانسور و دیکتههای مقامات است.