فهرست مطالب
مرگ علی خامنهای در تهران، خبری که صبح اول مارس ۲۰۲۶ در خبرگزاریهای بینالمللی و منابع دیپلماتیک منتشر شد، امروز فصل طولانی و بحثبرانگیزی از تاریخ خاورمیانه را میبندد. این رویداد تنها یک فقدان بیولوژیک برای یک فرد نیست؛ بلکه فروپاشی ستون فقرات نظام حکومتی است که دههها دوام آورد. فردی که در سال ۱۹۳۹ در مشهد متولد شد و در جریان انقلاب اسلامی به ریاستجمهوری رسید و از سال ۱۹۸۹، پس از درگذشت بنیانگذار نظام، بر کرسی «ولایت فقیه» تکیه زد، میراثی سنگین از تناقضات، جنگها و بحرانهای اقتصادی خردکننده از خود بر جای گذاشت.
براى اطلاعات بيشتر :
ترتیبات مرحله پس از حمله به ايران و سناریوهای پیشرو
مرگ علی خامنهای در تهران : از انقلاب تا تکروی
زندگی او در راهروهای حوزههای علمیه آغاز شد، اما جاهطلبی سیاسی او را بهسرعت به صف مقدم فعالیتهای سیاسی کشاند. او با تکیه بر قدرت در سال ۱۹۸۹، تلاش کرد ارکان سلطه خود را با خنثیسازی مراکز قدرت رقیب تثبیت کند. وی موفق شد نظامی را که زمانی «جمهوری» نامیده میشد به قدرتی مرکزی و مطلق تبدیل کند؛ جایی که مرزهای میان نهادهای مذهبی و نهادهای نظامی محو شد. امروز، خبر مرگ علی خامنهای در تهران این الگو را در برابر آزمونهای تاریخی قرار میدهد؛ چرا که محافل سیاسی اکنون در حال رصد این هستند که جناحهای رقیب در نبود شخصیت کاریزماتیکی که میان بلندپروازیهای «سپاه پاسداران» و نیروهای سیاسی سنتی تعادل ایجاد میکرد، چگونه رفتار خواهند کرد.
میراثی با اعداد: برداشتِ سه دهه
نمیتوان کارنامه او را بدون نگاه به ارقامی که دلایل احتقان مردمی پیش از این رویداد را توضیح میدهد، بررسی کرد. او بیش از ۳۷ سال حکومت کرد؛ دورانی که شاهد تحولات بزرگ ژئوپلیتیک بود، اما با هزینهای گزاف در داخل.
گزارشهای اقتصادی معتبر نشان میدهد که نرخ تورم در دوران حکومت او در برخی دورهها از ۵۰ درصد فراتر رفت و طبقه متوسط را تقریباً بهطور کامل از بین برد. ارقام فاششده از بودجههای دولتی نشان میدهد که بیش از ۳۵ درصد هزینههای عمومی بهطور مداوم صرف امور نظامی و امنیتی شده است، در حالی که نرخ بیکاری در میان جوانان -که ستون فقرات جمعیتی ایران را تشکیل میدهند- در سطوح بالای ۲۵ درصد باقی مانده است.
چالش پیش رو: دوران پس از «نماد»
خبر مرگ علی خامنهای در تهران واقعیتی جدید را تحمیل میکند که اساساً با هر آنچه پیش از این بوده، متفاوت است. نظام سیاسی که بر وجود یک «رهبر» با قدرت مطلق متکی بوده، اکنون با بحران «نهادینهسازی مفقود» مواجه است. نظام نهتنها در ایجاد مکانیسمهای انتقال مسالمتآمیز قدرت با مشروعیت مردمی موفق نبوده، بلکه به مکانیسمهای «مجلس خبرگان» بسنده کرده که کاملاً تحت سلطه وفاداریهای امنیتی است.
تغییر واقعی با مرگ افراد آغاز نمیشود، بلکه با فروپاشی ساختارهایی آغاز میشود که از استبداد محافظت میکنند؛ و واقعیت این است که ایرانِ امروز وارد منطقهای خاکستری شده که در آن نخبگان حاکم، دیگر لوکسِ «ثبات همیشگی» را در اختیار ندارند.
