فهرست مطالب
در سالهای اخیر، فضای فرهنگی ایران شاهد تنشی مداوم میان خلاقیت هنری و سرکوب ایدئولوژیک دولت بوده است؛ تنشی که بهروشنی در خبر بازداشت نادر پورمهین، هنرمند سینما، در جزیره قشم نمود یافت. این رویداد تنها یک حادثه امنیتی نیست، بلکه نشانهای روشن از سرکوب هنرمندان در ایران در مقایسه با حقوق هنرمندان در جهان است؛ جایی که هنرمند نه بهعنوان سرمایه فرهنگی، بلکه بهمثابه تهدید تلقی میشود.
بازداشت نادر پورمهین؛ نماد ناتوانی حاکمیت در مواجهه با هنر
بر اساس گزارش رسمى، نادر پورمهین در تاریخ ۱۸ دی در جزیره قشم بهصورت خشونتآمیز بازداشت شد و تا مدتها تنها یک تماس کوتاه با خانوادهاش داشته است. این برخورد با یک هنرمند، تصادفی یا استثنایی نیست، بلکه بخشی از الگویی است که هنر را به حوزه امنیتی میکشاند.

در چارچوب سرکوب هنرمندان در ایران در مقایسه با حقوق هنرمندان در جهان، چنین رفتارهایی در تضاد کامل با رویههای رایج در کشورهایی است که هنر را بخشی از قدرت نرم و توسعه اجتماعی میدانند، نه خطری برای بقای سیاسی.
از صحنه هنر تا بازداشتگاه؛ چرا تجربهها متفاوتاند؟
در بسیاری از کشورهای جهان، هنرمندان از حمایتهای قانونی و اجتماعی برخوردارند و آزادی بیان هنری بهعنوان یک حق بنیادین به رسمیت شناخته میشود. اما در ایران:
- قوانین حمایتی مؤثری برای جلوگیری از بازداشتهای خودسرانه هنرمندان وجود ندارد؛
- نهادهای امنیتی بدون شفافیت حقوقی وارد عمل میشوند؛
- اتهامها اغلب مبهم و فرآیند دادرسی نامشخص است.

این واقعیتها نشان میدهد که سرکوب هنرمندان در ایران در مقایسه با حقوق هنرمندان در جهان نه یک استثناء، بلکه بخشی از ساختار حاکم بر سیاست فرهنگی کشور است.
تأثیر سرکوب بر جامعه و خلاقیت
بازداشت یک هنرمند، تنها زندگی فردی او را مختل نمیکند، بلکه پیامدهایی گسترده برای کل فضای فرهنگی دارد. نتیجه چنین رویکردی:
- گسترش خودسانسوری در میان هنرمندان؛
- کاهش تولید آثار خلاقانه؛
- فرسایش اعتماد میان جامعه و نهادهای فرهنگی.
از این منظر، سرکوب هنرمندان در ایران در مقایسه با حقوق هنرمندان در جهان صرفاً یک مسئله حقوق بشری نیست، بلکه بحرانی فرهنگی است که آینده خلاقیت در ایران را تهدید میکند.
براى اطلاعات بيشتر :
بحران مواد غذایی در ايران و تهدید امنیت غذایی
مسئولیت جامعه فرهنگی و نهادهای بینالمللی
در برابر این وضعیت، نقش نهادهای حقوق بشری و جامعه فرهنگی جهانی اهمیت ویژهای مییابد. در کشورهایی که به آزادیها احترام گذاشته میشود، هنرمند کنشگری اجتماعی و صدایی انتقادی است، نه دشمنی که باید حذف شود.
بیتوجهی به روند سرکوب هنرمندان در ایران در مقایسه با حقوق هنرمندان در جهان به معنای پذیرش تدریجی خاموشی یک صحنه فرهنگی غنی است؛ صحنهای که میتوانست بیانگر تنوع، اندیشه و امید یک جامعه باشد.
داستان نادر پورمهین، روایتی فردی یا خبری گذرا نیست. این داستان بخشی از الگویی تکرارشونده از سرکوب هنرمندان در ایران در مقایسه با حقوق هنرمندان در جهان است؛ الگویی که در آن هنر به جای آنکه پل گفتوگو باشد، به میدان تقابل تبدیل میشود. آسیب این روند، نه فقط متوجه یک هنرمند، بلکه متوجه آینده فرهنگ و اندیشه در ایران است.
