فهرست مطالب
دیگر سرکوب انقلاب ایران نیازی به سند و گزارش خارجی ندارد. خودِ حاکمیت، هرچند با تأخیر، به آنچه سالها انکار میکرد اعتراف کرده است: کشتار، سرکوب، و هدف قرار دادن نسلی که برای آزادی و کرامت انسانی به خیابان آمد.
آنچه در ایران جریان دارد «ناآرامی» یا «اغتشاش» نیست؛ انقلاب مردمی است که با خشونت سازمانیافته پاسخ داده میشود.
وقتی دانشآموزان کشته میشوند و روایت رسمی فرو میریزد
خطرناکترین بخش سرکوب انقلاب ایران این است که به معترضان محدود نماند و دانشآموزان و نوجوانان را نیز دربر گرفت؛ چه در خیابان و چه در محیطهای آموزشی.
اعتراف رسمی به کشتهشدن دانشآموزان و معلمان، نه نشانه شجاعت، بلکه نتیجه فروپاشی سانسور بود.
پیام روشن است:
- معترض با گلوله پاسخ میگیرد
- دانشآموز معترض تهدید امنیتی محسوب میشود
- قربانی، به عددی بینام تقلیل داده میشود
این منطق حکومتی است که از جامعه خود میترسد.
سیاست «بکش، انکار کن، سکوت کن»
معادله ثابت حاکمیت در سرکوب انقلاب ایران ساده است:
سرکوب شدید، انکار رسمی، سپس سکوت تا فرسایش افکار عمومی.
اما اینبار، این فرمول شکست خورده است.
- مراسم خاکسپاری به اعتراض تبدیل میشود
- سکوت به خشم بدل میگردد
- ترس از خیابان به اتاقهای قدرت منتقل شده است
سرکوب، انقلاب را متوقف نکرد؛ آن را عمیقتر و گستردهتر کرد.
براى اطلاعات بيشتر :
سخنرانیهای رضا پهلوی | تحلیل گفتمان شاه و آینده ایران
انقلابی که از مرزها عبور کرد
آنچه نظام درک نکرده، این است که سرکوب انقلاب ایران آن را در جغرافیا محصور نکرد.
ایرانیان خارج از کشور دیگر ناظر نیستند؛ بخشی از همان صدا هستند.
اعتراض از یک رویداد عبور کرده و به یک وضعیت دائمی تبدیل شده است.
این یعنی:
سرکوب، انقلاب را منزوی نکرد؛ بلکه حاکمیت را افشا کرد.
ارقامی که هرگز اعلام نمیشوند
قدرت از اعلام آمار واقعی پرهیز میکند، چون حقیقت هزینه دارد.
اما واقعیت میگوید:
- شمار کشتهشدگان بسیار بیش از آمارهای رسمی است
- بازداشتشدگان به هزاران نفر میرسند
- خانوادههای بیشماری در بلاتکلیفی و ترس زندگی میکنند
در این نقطه، سرکوب انقلاب ایران دیگر صرفاً بحران سیاسی نیست؛
بلکه زخمی اجتماعی و باز است که با بیانیه و تهدید بسته نخواهد شد.
آینده به کدام سو میرود؟
هرچه سرکوب شدیدتر میشود، مشروعیت حاکمیت کمتر میشود.
و هرچه هزینه انسانی بالاتر میرود، لحظه حسابکشی نزدیکتر میشود.
سرکوب انقلاب ایران شاید بتواند تجمعی را پراکنده کند،
اما هرگز نمیتواند یک ایده را متوقف سازد.
و ایده امروز روشن است:
ایران دیگر به گذشته بازنمیگردد.
سرکوب انقلاب ایران یک رویداد مقطعی نیست؛
بلکه سیاست عریان نظامی است که توان اقناع را از دست داده و به خشونت پناه برده است.
کشتن دانشآموزان، بازداشت جوانان و انکار حقیقت، نشانههای حکومتی است که آخرین نبرد خود را با جامعهای بیهراس آغاز کرده است.
سرکوب، تغییر را متوقف نمیکند؛ فقط آن را پرهزینهتر میسازد.
