فهرست مطالب
در جریان تشدید تنشهای نظامی که از اواخر فوریه گذشته منطقه را لرزانده است، شکافهای فاجعهباری در شبکههای تأمین و پشتیبانی نیروهای مسلح در مرکز کشور و اطراف پایتخت آشکار شده و شکنندگی ساختار لجستیکی رژیم را ـ که طی دههها ساخته شده بود ـ نمایان کرده است. این حملات تنها به اهداف نظامی مستقیم محدود نماند، بلکه خطوط تأمین و انبارهای حیاتی را نیز هدف قرار داد؛ تأسیساتی که آخرین خط دفاعی محسوب میشدند.
بر اساس گزارشهای مؤسسه مطالعه جنگ (ISW)، تصاویر ماهوارهای منتشرشده در نیویورک تایمز و منابع دیگر، خسائر لجستیکی در ایران طی این جنگ ابعاد ملموسی یافته است.
نابودی سکوهای موشکی و زنجیرههای تولید
خسائر لجستیکی در ایران بهوضوح در برنامه موشکی نمایان شد. بیش از ۶۰ درصد سکوهای پرتاب موشکهای بالستیک نابود شدهاند؛ یعنی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ سکو از مجموع ذخایر تخمینی، که این امر از اواخر فوریه به کاهش ۸۶ تا ۹۰ درصدی ظرفیت پرتاب منجر شده است. حملات همچنین کارخانههای سوخت جامد در خجیر، پارچین و غرب تهران را هدف قرار داد و بنا به ارزیابی مراکز مطالعاتی غربی، فرایند اختلاط مواد پیشران را برای ماهها متوقف کرد.
براى اطلاعات بيشتر :
تعداد کشتهشدگان در ایران در حمله اسرائیلی-آمریکایی
هدفگیری انبارهای سوخت و تأمین مدنی
خسائر لجستیکی در ایران با ضربه به انبارهای اصلی سوخت در تهران، کرج، شهران و بندرعباس تشدید شد. تصاویر ماهوارهای آتشسوزیهای گسترده در تأسیسات زیرزمینی ذخیره سوخت را نشان میدهد که سهمیه بنزین شهروندان را کاهش داده و حرکت کامیونها و تأمین مواد غذایی را در چندین استان مختل کرده است. این تأثیر به لجستیک غیرنظامی نیز گسترش یافت و رنج مردم عادی را ـ که هزینه سیاستهای نظامی رژیم را میپردازند ـ افزایش داد.
تضعیف نیروی دریایی و حملونقل دریایی
خسائر لجستیکی در ایران شامل نابودی بیش از ۲۰ تا ۴۳ شناور دریایی، از جمله فریگتهای کلاس موج و کوروتهای کلاس سلیمانی، شده است؛ امری که توانایی حفاظت از خطوط تأمین در خلیج فارس را تضعیف کرده است. حملات به بنادر مهمی مانند بندرعباس و خارک نیز انتقال مهمات و تجهیزات بین یگانها را مختل کرده و راه را برای حملات دقیقتر به نقاط تأمین باز کرده است.
پیامدهای اقتصادی و مدنی
خسائر لجستیکی در ایران به اختلال در زنجیرههای تأمین ملی منجر شده و توقف جزئی صادرات نفت، روزانه بیش از ۱۲۰ میلیون دلار خسارت وارد میکند. رژیم که منابع کشور را صرف حمایت از گروههای خارجی کرده است، زیرساخت لجستیکی انعطافپذیری ایجاد نکرد. نتیجه آن افزایش قیمت مواد اساسی، تعطیلی کارخانههای وابسته به سوخت و کاهش اعتماد عمومی به توانایی دولت در حفاظت از منابع بوده است.
با وجود تلاش حکومت برای کماهمیت جلوه دادن این بحران، واقعیتهای میدانی روایت دیگری ارائه میدهد. مردم ایران که هر روز بار خسائر لجستیکی را بر دوش میکشند، میدانند که ادامه سیاستهای کنونی تنها به فروپاشی بیشتر خواهد انجامید. این جنگ نشان داد که زیرساخت لجستیکی ضعیف میتواند بزرگترین دشمن هر نظامی باشد که بدون برنامهریزی واقعبینانه بر قدرت تکیه کند.