فهرست مطالب
با وجود آنکه ایران یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز در جهان است، بحران انرژی در ایران طی سه سال اخیر به یکی از آشکارترین جلوههای ناکارآمدی مدیریتی حکومت تبدیل شده است. قطع مکرر برق، کمبود گاز، فلجشدن صنایع و نارضایتی گسترده شهروندان دیگر رویدادهای مقطعی نیستند، بلکه بخشی از واقعیت روزمرهایاند که از اختلال ساختاری در مدیریت منابع حکایت دارد.
سه سال سقوط شتابگرفته
از سال ۲۰۲۳، بحران انرژی در ایران وارد مرحلهای تازه و عمیقتر شد. هر تابستان خاموشیهای طولانیمدت تکرار میشود و هر زمستان دولت از تأمین همزمان گاز برای خانوارها و صنایع ناتوان میماند. این تناقض آشکار میان وفور منابع و ناتوانی اجرایی، نشان میدهد ریشه بحران نه در کمبود، بلکه در سیاستگذاری است.
براى اطلاعات بيشتر :
میزان بیماران روانی در ایران در پنج سال اخیر 2020-2025
در این مدت، مصرف انرژی افزایش یافت بیآنکه سرمایهگذاری جدی در زیرساختها انجام شود. نیروگاههای فرسوده، توقف پروژههای نوسازی بهدلیل تحریم و سوءمدیریت، و گسترش فساد در شرکتهای وابسته به نهادهای نظامی، بحران انرژی در ایران را تشدید کرده است.
برق؛ خاموشی بهمثابه ابزار مدیریت
خاموشیهای گسترده به یکی از شاخصترین نمودهای بحران انرژی در ایران بدل شده است. کارخانهها ناچار به کاهش ساعات تولید شدهاند، بیمارستانها به ژنراتورهای اضطراری وابستهاند و شهروندان در گرمای تابستان و سرمای زمستان بدون تضمین تأمین برق زندگی میکنند.
بر اساس برآوردهای غیررسمی، بخش صنعتی ایران طی سه سال گذشته بیش از ۱۰ میلیارد دلار خسارت مستقیم ناشی از توقف تولید بر اثر قطع برق متحمل شده است؛ با این حال، هیچ برنامه شفاف و پاسخگو برای حل ریشهای بحران ارائه نشده است.
گاز طبیعی؛ پارادوکس کشور گازی
ایران دومین دارنده ذخایر گاز طبیعی در جهان است، اما بحران انرژی در ایران پارادوکسی تاریخی را رقم زده است: کشوری سرشار از گاز که قادر به گرمکردن خانههای شهروندان خود نیست.
در هر زمستان، گاز صنایع به نفع مصرف خانگی قطع میشود و همزمان، برای جبران کمبود گاز در نیروگاهها، برق منازل قطع میگردد.
این چرخه معیوب نتیجه نبود برنامهریزی راهبردی، فرسودگی شبکه انتقال و اتلاف گسترده انرژی بهدلیل فناوریهای قدیمی و فقدان سرمایهگذاری در بهینهسازی مصرف است.
تحریمها؛ بهانهای ناکافی
حاکمیت تلاش میکند بحران انرژی در ایران را صرفاً به تحریمها نسبت دهد، اما این روایت واقعیت را پنهان میکند. بحران پیش از تشدید تحریمها آغاز شده و به دلایل زیر تعمیق یافته است:
- فساد ساختاری در بخش انرژی
- سیطره نهادهای امنیتی و نظامی بر پروژههای کلان
- هدایت سرمایهها به پروژههای برونمرزی بهجای نیازهای داخلی
- بیتوجهی مزمن به انرژیهای تجدیدپذیر با وجود ظرفیتهای گسترده
حتی در دورههایی که درآمدهای نفتی افزایش یافت، این منابع به بهبود زیرساختهای انرژی منجر نشد.
انرژیهای تجدیدپذیر؛ فرصت از دسترفته
با توجه به موقعیت جغرافیایی، ایران ظرفیت بالایی در انرژی خورشیدی و بادی دارد، اما این بخش همچنان حاشیهای باقی مانده است. طی سه سال گذشته، سهم انرژیهای تجدیدپذیر از سبد انرژی کشور از ۱ درصد فراتر نرفته؛ موضوعی که نشان میدهد بحران انرژی در ایران حاصل نگاه کوتاهمدت و مقاومت در برابر تحول ساختاری است.
در حالی که بسیاری از کشورها با منابع کمتر به سمت تنوعبخشی انرژی حرکت کردهاند، ایران همچنان در چارچوب فرسوده نفت و گاز گرفتار مانده است.
پیامدهای اجتماعی و سیاسی بحران
بحران انرژی در ایران دیگر صرفاً یک مسئله فنی نیست، بلکه به بحرانی اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. خاموشیها به جرقه اعتراضات محلی بدل شده و خشم عمومی را، بهویژه در استانهای محروم، تشدید کرده است.
این وضعیت شکاف بیاعتمادی میان دولت و جامعه را عمیقتر کرده و شهروندان را به این نتیجه رسانده که حاکمیت یا توانایی، یا اراده لازم برای تأمین ابتداییترین حقوق معیشتی را ندارد.
تجربه سه سال گذشته نشان میدهد بحران انرژی در ایران نه پدیدهای موقت، بلکه نتیجه مستقیم نظام مدیریتی مبتنی بر فساد، اولویتدادن به امنیت بر توسعه، و ترجیح پروژههای سیاسی بر نیازهای داخلی است.
تا زمانی که اصلاحی بنیادین در مدیریت منابع، جداسازی بخش انرژی از نهادهای نظامی، سرمایهگذاری واقعی در زیرساختها و حرکت بهسوی انرژیهای پاک صورت نگیرد، این بحران ادامه خواهد داشت و هزینه اصلی آن را، همچون همیشه، اقشار آسیبپذیر جامعه خواهند پرداخت.
