فهرست مطالب
مقامات ایرانی بازگشت افغانها از گذرگاه مرزی دوغارون اعلام کردند و ادعا کردند که بیش از ۱.۱ میلیون افغان در کمتر از یک سال بازگشتهاند – رقمی که رسانههای رسمی سعی دارند آن را به عنوان یک دستاورد اداری و امنیتی ارائه دهند. با این حال، در پشت این تعداد زیاد، یک بحران انسانی رو به وخامت و یک سیاست سیستماتیک برای رهایی رژیم از بار اقتصادی و اجتماعی که در مدیریت آن شکست خورده است، نهفته است.
اعداد بدون زمینه… و یک روایت رسمی ناقص
طبق اظهارات دولت، این تصمیم در چارچوب «تنظیم حضور خارجی» و «کنترل مرزها» گرفته شده است. با این حال، این روایت یک سوال اساسی را نادیده میگیرد:
آیا این بازگشت واقعاً داوطلبانه بود یا نتیجه فشارهای امنیتی انباشته شده بود؟
در بحبوحه تورم، سقوط ارزش پول و افزایش بیکاری در میان خود ایرانیان، پناهندگان افغان به قربانیهای آسانی تبدیل شدهاند که توسط مقامات به خاطر بحرانهایی که در واقع محصول سیاستهای شکستخورده، تحریمها و انزوای بینالمللی هستند، سرزنش میشوند.
از اخراج پنهان تا اسکان مجدد
رژیم ایران سالهاست که از نیروی کار افغان به عنوان نیروی کار ارزان در ساخت و ساز، کشاورزی و کار یدی سوءاستفاده میکند، بدون اینکه به آنها حقوق مشخص یا حمایت قانونی واقعی اعطا کند. امروز، با تشدید بحرانهای داخلی، بازگشت افغانها از گذرگاه مرزی دوغارون بیشتر شبیه به یک اخراج دسته جمعی پنهان شده است که تحت پوشش اداری انجام میشود.
هیچ بیانیه رسمی در مورد شرایط بازگشتکنندگان، سرنوشت خانوادهها یا کودکانی که در ایران متولد و بزرگ شدهاند و وطن دیگری نمیشناسند، وجود ندارد.
کنترل به جای راهحل
مقامات به جای پرداختن به علل ریشهای بحران، به گسترش مکانیسمهای کنترل خود از طریق ثبت بیومتریک و تشدید رویههای مرزی متوسل شدهاند. در اینجا، بازگشت افغانها از طریق گذرگاه مرزی دوغارون از یک مسئله بشردوستانه به یک موضوع صرفاً امنیتی تبدیل میشود، جایی که جان انسانها به اثر انگشت و اعداد تقلیل مییابد.
این رویکرد، طرز فکر رژیم را در برخورد با همه بحرانها منعکس میکند: کنترل امنیتی به جای اصلاحات، و سلطه به جای مسئولیت.
براى اطلاعات بيشتر :
ایران با جنگ تمام عیار با ایالات متحده، اسرائیل و اروپا روبرو است
نفرتپراکنی و ابراز خشم اجتماعی
موج بازگشت افغانها از گذرگاه مرزی دوغارون با یک کمپین اعلام نشده تحریک اجتماعی همراه بود که پناهندگان افغان را عامل بیکاری، افزایش قیمتها و جرم و جنایت معرفی میکرد و عمداً نقش فساد و سوءمدیریت را در نابودی اقتصاد ایران نادیده میگرفت.
این لفاظی بحران را حل نمیکند؛ بلکه شکافهای اجتماعی را عمیقتر میکند و ناتوانی دولت در تأمین حداقل سطح عدالت اجتماعی برای شهروندان و غیرشهروندان خود را پنهان میکند.
چه کسی هزینه واقعی را میپردازد؟
هزینه واقعی را نه مقامات، بلکه افراد زیر میپردازند:
- خانوادههای افغان مجبور به بازگشت به یک کشور بیثبات
- اقتصاد محلی که نیروی کار حیاتی خود را از دست داده است
- جامعه ایران که به جای همبستگی به سمت خصومت بیشتر سوق داده میشود
در نهایت، بازگشت افغانها از گذرگاه مرزی دوغارون نه قدرت دولت، بلکه ناتوانی آن در مدیریت تنوع انسانی و اقتصادی به شیوههای انسانی و عادلانه را آشکار میکند.
یک بحران تکراری… و همان رویکرد
آنچه امروز برای افغانها اتفاق میافتد، مشابه همان کاری است که رژیم قبلاً با اقلیتها، کارگران و مخالفان انجام داده است: راهحلهای کوتاهمدت، لفاظیهای تبلیغاتی و بیتوجهی کامل به پیامدهای بلندمدت.
بازگشت افغانها از گذرگاه دوغارون در گزارشهای رسمی به عنوان یک آمار باقی خواهد ماند، اما در واقعیت، این یک داستان آشکار از انسانی است که از معادله کنار گذاشته شده است، و رژیمی که مردم را فقط به عنوان باری که باید از شرش خلاص شد، میبیند.