فهرست مطالب
طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی منتشرشده در مجله لانست در سال ۲۰۱۹، یکی از هر پنج نفر در مناطق درگیریهای مسلحانه از اختلالات روانی رنج میبرد که شامل افسردگی، اضطراب پس از سانحه و اختلال روانى مرتبط با جنگ (PTSD) میشود. این موارد محدود به سربازانی که در خط مقدم میجنگند نیست، بلکه به غیرنظامیانی که زیر بمباران روزانه زندگی میکنند، کودکان که کودکیشان را در پناهگاهها از دست میدهند، و خانوادههایی که سالها پس از خاموش شدن توپها آواره ماندهاند، گسترش مییابد.
براى اطلاعات بيشتر :
بیماریهای روانی در ایران؛ بحرانی که جامعه را تهدید میکند
اختلالات روانی مرتبط با جنگ چیست و چرا شایع است؟
اختلالات روانی مرتبط با جنگ صرفاً یک تشخیص پزشکی گذرا نیست؛ زخمی است که دههها باز میماند. پژوهشگران تخمین میزنند که نرخ ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه در غیرنظامیان مناطق درگیری به ۲۳.۷ درصد برسد، در حالی که افسردگی به ۲۵.۶ درصد میرسد (بر اساس تحلیلهای متا اخیر که دهها هزار مورد را پوشش داده است). این ارقام در میان کهنهسربازان به طور قابل توجهی بالاتر است.
آمار اختلالات روانی مرتبط با جنگ در کهنهسربازان و غیرنظامیان
در جنگ هشتساله ایران و عراق، یک متاآنالیز نشان داد که ۲۷.۸ درصد از رزمندگان، اسرا و کهنهسربازان از اختلالات روانی مرتبط با جنگ رنج میبرند؛ بهویژه اختلال استرس پس از سانحه که با کابوسهای مکرر، اضطراب مزمن و انزوای اجتماعی ظاهر میشود.
تأثیر اختلالات روانی مرتبط با جنگ بر کودکان و زنان در مناطق جنگی
اختلالات روانی مرتبط با جنگ به یک نسل محدود نمیماند. در سوریه و یمن، جایی که درگیریها بیش از یک دهه ادامه یافته، سازمانهای بشردوستانه بینالمللی افزایش شدید اضطراب و افسردگی را در میان کودکان و زنان ثبت کردهاند؛ گروههایی که اکثریت قریب به اتفاق قربانیان غیرمستقیم را تشکیل میدهند. مطالعات نشان میدهد که مواجهه مداوم با خشونت خطر ابتلا به اختلالات روانی را تا سه برابر جمعیت عادی افزایش میدهد. در اوکراین امروز نیز کارشناسان پیشبینی میکنند که حدود ۱۰ میلیون نفر به حالات روانی مرتبط با جنگ مبتلا شوند؛ از این تعداد ۳.۹ میلیون مورد متوسط تا شدید نیاز به مداخله پزشکی فوری دارند.
چرا نظامها اختلالات روانی مرتبط با جنگ را نادیده میگیرند؟
آنچه اختلالات روانی مرتبط با جنگ را خطرناکتر میکند، بیتوجهی عمدی نظامهایی است که این درگیریها را برمیافروزند و سپس قربانیان خود را رها میکنند. در ایران، هزاران کهنهسرباز جنگ هشتساله هنوز بدون حمایت واقعی یا درمان روانی سازمانیافته رنج میبرند؛ با وجود گذشت بیش از سه دهه. مقامات ترجیح میدهند شهدا را در تلویزیون ستایش کنند تا برنامههای بازتوانی روانی برای بازماندگان ارائه دهند. این بیتوجهی در ماجراجوییهای منطقهای اخیر نیز تکرار میشود؛ جایی که برخی از مبارزان با صدماتی بازمیگردند که کسی جرأت ندارد علناً به آنها اعتراف کند.
پیامدهای اجتماعی و خانوادگی اختلالات روانی مرتبط با جنگ
پیامدهای اجتماعی فاجعهبار است. اختلالات روانی مرتبط با جنگ به فروپاشی خانوادهها، افزایش اعتیاد، و رشد موارد خودکشی در میان جوانان منجر میشود.
همچنین مانع بازسازی جوامع پس از جنگ میگردد؛ زیرا فرد مبتلا به اضطراب مزمن قادر به کار، تحصیل یا حتی برقراری روابط عادی نیست. آمارها نشان میدهد که ۹ درصد از ساکنان مناطق درگیری به حالات متوسط تا شدید مبتلا هستند که نیاز فوری به درمان دارد؛ چیزی که در اکثر کشورهای درگیر کمبود آن محسوس است.
راهکارهای کاهش اختلالات روانی مرتبط با جنگ: امید در میان تاریکی
با وجود تیرگی تصویر، اختلالات روانی مرتبط با جنگ سرنوشت اجتنابناپذیر نیست. تجربیات جهانی ثابت کرده که حمایت روانی زودهنگام، برنامههای جامعهمحور و بهرسمیتشناختن رسمی صدمه میتواند نرخ ابتلا را تا ۵۰ درصد کاهش دهد. اما این نیازمند اولویت واقعی برای انسان پیش از سیاست، و توقف جنگهایی است که جز زخمهای پنهان بیشتر به بار نمیآورند.